Friday, August 28, 2009

این هم یک شعر بسیار زیبا

این هم مطلبی دیگر در ارتباط با چگونگی مقابله با کودتا

کتاب  جنوب  امریکا : پیکار برای حقوق شهروندی
نوشته ی پیتر اکرمن و جک دووال 
از کتاب نیرویی قویی تر 

اولین روزنامه ی اینترنتی منتشر شد

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

Wednesday, August 26, 2009

چهارمین بیدادگاه از دیدگاه ابراهیم نبوی


 
صدهزار بار خدا را شکر می کنیم که ما شیعیان ایران برای نشان دادن حق و عدالت در جهان هستیم و نشان می دهیم که عدالت چیست و نه تنها عدالت را نشان می دهیم، بلکه آنرا اجرا می کنیم و اگر هم متهمان در حین اجرای عدالت زخمی شدند یا مننژیت گرفتند و کشته شدند، با تمام قدرت جلوی هر کسی که مانع از اجرای عدالت شود یا با تجاوز مخالف باشد، روزنامه اش را تا ته تعطیل می کنیم.
باز هم خدا را در این ماه مبارک شکر می گوئیم که این ماه صلح است و باید دعوا را متوقف کرد، وگرنه اگر رمضان نبود و عاشورا بود، جلسه دادگاه به جای صد متهم، هزار متهم داشت. لابد می پرسید که چرا اینهمه خدا را شکر می کنم؟ خدا را شکر می کنم که وقتی همه غیرمسلمانان بقول آقای جنتی حیواناتی هستند که می چرند و چون حیوان هستند، حتما عدالت هم در میان شان وجود ندارد، ما مسلمانان نه حیوان هستیم و نه می چریم.
و باز هم خدا را شکر می کنم که ما شیعیان مثل اهل سنت نیستیم که بقول علمای ما و آقای مصباح یزدی همه شان می روند جهنم و همه بهشت را می دهند به ما ایرانیان. و باز هم خدا را شکر می کنم که در ایران باستان که تا 400 سال قبل در آن ستمشاهی بود و عدالتی وجود نداشت و از 400 سال قبل هم تشیع صفوی بود، زندگی نمی کنم. و باز هم خدا را شکر می کنم که در عصر پهلوی که حکومتی ظالم و سفاک و خونریز و سایر چیزهای بد وجود داشت، زندگی نمی کنم. همین که در عصر جمهوری اسلامی زندگی می کنیم هزار بار جای شکر دارد، اگرچه ممکن است جای شکرش درد بگیرد، ولی هست.
البته جمهوری اسلامی هم که همه اش خوب نبود، تا وقتی بازرگان و بنی صدر بودند که دولت دست مسلمین نبود. بعد هم که میرحسین آمد که بقول آقایان منافق بود و بعد هم که هاشمی آمد که بقول برادران حکومت از طرف منافقان به سوی مستکبران و منحرفان رفت و اصلا حاکمیت اسلام وجود نداشت، بعد هم که خاتمی آمد که دولتش از صدر تا ذیل منحرف بود و حالا همه وزرایش و وکلای آن دوره محاکمه می شوند تا غلط بکنند دیگر به جمهوری اسلامی خدمت نکنند. خلاصه کنم که خدا را شکر می کنیم که در عصر احمدی نژاد زندگی می کنیم که در تمام جغرافیا و تاریخ چهار سال در یک کشور بالاخره عدالت برقرار شد و ما داریم با چشمان گشاد و وق زده می بینیم عدالت یعنی چی.

جلسه چهارم دادگاه برگزار شد

چهارمین جلسه دادگاه متهمان کودتای مخملی سابق، اغتشاشات اسبق برگزار شد. در این جلسه سعید حجاریان به اتهام اینکه هنوز زنده است و مغزش برخلاف بقیه جسمش کار می کند و هنوز می تواند ببیند و هنوز می تواند بفهمد و بخواند، محاکمه شد. قاضی مرتضوی که در نقش دادستان تهران کیفرخواست صادر کرد، موفق شد که از سعید حجاریان اعتراف بگیرد. برای اینکه سعید حجاریان اعتراف کند، به جای دکتر ریاحی وکیل حجاریان که به زور استعفا داده بود، یکی از دوستان قاضی وکیل تسخیری او شد، و به جای اینکه حجاریان اعتراف کند، چون قدرت تکلم نداشت، یک نوشته قرائت شد، و آن نوشته به جای اینکه شبیه نوشته های حجاریان باشد، شبیه اعلامیه های سازمان تبلیغات اسلامی بود، و به جای اینکه حجاریان نوشته را بخواند، سعید شریعتی به زور مجبور شد آن نوشته را بخواند، و به جای اینکه افکار حجاریان مورد نقد قرار بگیرد، اندیشه های ماکس وبر و پارسونز و هابرماس و جان کین مورد نقد و محاکمه قرار گرفت.
سعید حجاریان در یکی از مهم ترین بخش های اعترافاتش که توسط مرتضوی در کیفرخواست آمده است، گفت: " به واسطه ناصر هادیان، استاد دانشگاه تهران با نماینده بنیاد سوروس( کیان تاجبخش) آشنا شدم و دوبار با او ملاقات کردم. کتابی را به من داد، پس از تورق احساس کردم جای آن در کتب درسی دانشگاهی خالی است."
نتیجه گیری علمی: انتشار کتاب یک اقدام مهم در ایجاد اغتشاشات چهار سال بعد است.
صفایی فراهانی اعتراف می کند
آقا! خداوند گفته اطلبواالعلم ولو بالصین، یعنی دنبال علم برو حتی به چین، نگفته که اطلبوالعلم ولو باللندن. الآن هم اگر کسی برای تحصیل به چین برود که مشکلی نیست، مشکل وقتی شروع می شود که دانشجویی به جای رفتن به چین، به آمریکا یا انگلیس یا فرانسه یا ایتالیا برود، گفتم ایتالیا یاد قرون وسطی افتادم. شما فکر می کنید در دادگاههای قرون وسطی چکار می کردند؟ این همه به دادگاه انگیزیسیون فحش می دهیم، یعنی چی؟ یک متهم را می آورند و او را به اتهام خواندن کتاب یا نوشتن آن یا بحث کردن درباره یک نظریه یا قبول نداشتن چیزی یا قبول داشتن چیزی محاکمه می کردند، بعد هم متهم را آتش می زدند و می رفت پی کارش. در جلسه دادگاه امروز صفایی فراهانی به هشت گناه بزرگ و انحراف بزرگ جبهه مشارکت اعتراف کرد.
اولین انحراف: مطالعه کتاب ومقاله در اینترنت و گوش دادن به رادیو و تلویزیون
دومین انحراف: هزینه سالیانه میلیونها دلار برای فعالیت های تبلیغی توسط آمریکا، انگلیس و هلند( در حقیقت استفاده از تلویزیون یعنی همان اتهام اولی.)
سومین انحراف: احداث شبکه های رادیویی و تلویزیونی در خارج( باز همان اتهام اولی)
چهارمین انحراف: ارائه اسناد مجعول و بهره گیری از افرادی چون سازگارا و گنجی( در حقیقت همان اتهام اولی.)
پنجمین انحراف: عدم برنامه ریزی مناسب در کشور به منظور خنثی کردن اقدامات شبکه های تلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور( همان اتهام اولی)
ششمین انحراف: تحصیل افراد در خارج از کشور و ارتباط آنان با اساتید خود و دسترسی به جزوات دانشگاهی.
هفتمین انحراف: عدم اقناع افراد جبهه مشارکت از توزیع اطلاعات و خبررسانی داخل کشور.
هشتمین انحراف: تماس با اساتید دانشگاهی که وب سایت دارند توسط کسانی که زبان انگلیسی می دانند و در سایت های دانشگاهی مقاله می خوانند و این مقالات چون کوتاه و تاثیر گذار است روی آنها اثر می گذارد.
نتیجه گیری از اعترافات صفایی فراهانی
نتیجه اول: خواندن کتاب و مقالات علمی باعث اغتشاشات اخیر شده است.
نتیجه دوم: شنیدن اخبار و دیدن تلویزیون های فارسی زبان باعث انحراف شده است.
نتیجه سوم: دانشجویانی که به خارج می روند و درس می خوانند و تحقیق می خوانند منحرف می شوند.
نتیجه نهایی: هر نوع دانستن و فهمیدن باعث انحراف می شود.
نتیجه اخلاقی: رفتن به اینترنت برای دیدن سایت های سکسی یا چت کردن یا حتی اخبار سیاسی مشکل اصلی نظام نیست، مشکل حکومت دسترسی دانشجویان به مقالات علمی دانشگاهی است.
سند ننگین تاملات راهبردی
روزی که در سال 1379 رفتم در دادگاه حکمم را از قاضی مرتضوی بگیرم، مرتضوی گفت این هفته دارم فیلم دادگاه و پرونده و اسناد و اعترافاتت را می برم به خانه تا ببینم و حکم ات را تا شنبه صادر می کنم، شنبه بیا. به او گفتم: " حالا پرونده یک چیزی، ولی فیلم را برای چی می بری خانه، مگر خودت در دادگاه نبودی که می خواهی دوباره فیلم را ببینی؟" گفت: " چرا، بودم، ولی من فکر می کردم که تو در دادگاه اعلام ندامت کردی، در حالی که بی بی سی اعلام کرده که تو ما را در دادگاه مسخره کرده بودی، می خواهم بروم و فیلم را ببینم که آیا تو ما را مسخره کردی یا نه؟" گفتم: " شما خودت در دادگاه بودی، بعد به حرف بی بی سی گوش می کنی، مگر خودتان متوجه نشدید چی گفتم؟" گفت: " نه، حرف های تو را که ما نمی فهمیم، بی بی سی می فهمد."
حالا حکایت سند تاملات راهبردی است، من، با زبان ساده و داده های معمولی درباره خودم حرف زده بودم و مرتضوی نمی دانست که من سر به سرش گذاشته ام، یا ابراز ندامت کردم، حالا فکر کنید یک کتاب مثل نوشته های ماکس وبر یا مثلا یک نوشته در مورد فلسفه سیاسی یا مثلا یک کتاب بشیریه را بدهی بخواند، طبیعی است که بخاطر هر جمله اش آدم را می تواند اعدام کند، وقتی نفهمد چه گفتی فکر می کند حتما به او فحش دادی.
دادستان در کیفرخواست اش نوشته است که سند تاملات راهبردی( کلا تاملات راهبردی چیز سختی است.) دارای مفاهیمی " ننگ آور"، " ضدملی"، " ضداسلامی"، " منحرف"، " مجرمانه" و " زشت" است. البته دادستان توضیح داده که نویسنده این جزوه ظاهرا یکی از اعضای مشارکت است که بازداشت نشده، اما کسانی که آن را خوانده اند و قبول ندارند و بقول دادستان " این سند مورد تائید کل اعضا قرار نگرفته است" بازداشت شده اند.

برخی مفاهیم ننگ آور و زشت در سند تاملات راهبردی
" جمهوریت خوب است. کشور در حال سیر از اندک سالاری به یکه سالاری است. ضرورت گذار به دموکراسی وجود دارد. حاکمیت ایران توتالیتر، اقتدارگرای نظامی و سلطانی است. هدف جبهه مشارکت باید در دراز مدت مردم سالاری تمام عیار باشد. این جزوه حاکمیت را به دو بخش دموکراتیک و غیر دموکراتیک تقسیم کرده است."
نتیجه اول: اگر هیچ دلیل برای توتالیتر بودن و سلطانی بودن حاکمیت نداشته باشیم، همین یک دادگاه مرتضوی و اینکه 300 نفر از مخالفان حکومت که به دلیل اینکه طرفدار یک نامزد رسمی انتخابات بودند و به تقلب انتخاباتی معترضند، زندانی هستند، نشان می دهد حکومت سلطانی است.
نتیجه دوم: اینکه الآن یک بخش از حاکمیت توسط بخش دیگری از آن دارد محاکمه می شود، نشان می دهد که حاکمیت دو بخشی بوده.
نتیجه سوم: فساد و دزدی و آدمکشی چیزهای بدی هستند، ولی جمهوریت و دموکراسی و لیبرالیسم ننگ آور و زشت اند.

مهدی هاشمی، میلیاردر زاغه نشین

در دادگاه متهمان اغتشاشات خیابانی( براندازی نرم سابق و کودتای مخملی اسبق) یک آقایی به نام حمزه کرمی به اتهام اینکه در انتخابات سال 1384 مبلغ دو میلیارد تومان از بودجه سازمان بهینه سازی سوخت را از طریق مهدی هاشمی برای تبلیغات هاشمی رفسنجانی داده است، محاکمه شد و به این جرم اعتراف کرد. از این اعتراف نتیجه می گیریم:
نتیجه اول: مهدی هاشمی که بقول احمدی نژاد و سایر مخالفان هاشمی فقط یک قلم از توتال فرانسه 50 میلیون دلار رشوه گرفته، برای دو میلیارد تومان، که 4 درصد یک قلم رشوه اوست، محتاج است. نتیجه می گیریم که او قبلا دزد نبوده و بیخودی متهم می شد.
نتیجه دوم: هزینه 280 میلیاردی تبلیغات احمدی نژاد در انتخابات سال 1388 که ده میلیارد آن را وزیر کشور( برگزار کننده انتخابات) داده است، و احمدی نژاد هم که خودش پولی ندارد، مهم نیست از کجا آمده، اما هزینه 2 میلیاردی انتخابات چهار سال قبل مهم است.

و یک میلیونر زاغه نشین دیگر

در این هیروویری مسعود باستانی روزنامه نگار هم محاکمه شد. دادگاه که بارها اعلام کرده بود که کمک های مالی استکبار جهانی را به اصلاح طلبان فاش خواهد کرد موفق شد که یک پرونده مالی مهم را افشا کند. مسعود باستانی در دادگاه اعتراف کرد که مدت دو سال است که هر ماه 300 تا 350 دلار از رادیو چکاوک پول می گیرد. دادگاه فعلا 350 دلار از 70 میلیون دلار را کشف کرده، و برای پیدا کردن بقیه در تلاش است.

متهم، قبل از وقوع جرم

عبدالله رمضان زاده نیز متهم شد که در برنامه ریزی اغتشاشات خیابانی و انجام کودتای مخملی نقش داشته است. او که دو ساعت بعد از اعلام نتیجه انتخابات و 48 ساعت قبل از اینکه کسی به فکر اغتشاش کردن بیافتد دستگیر شده است، در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که خبر ندارد که کودتا کرده است یا نه، به همین دلیل نمی تواند به چگونگی آن اعتراف کند.
نتیجه گیری اخلاقی: آدم برای کودتا کردن لازم نیست کاری کرده باشد، همین که متهم بشود کافی است.

جمعی از خانواده های شهدا با نگارش نامه ای سرگشاده به مسعود زریبافان رییس سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام کردند که در برابر تهمت و هتک حرمت به کروبی سکوت نمی کنند .

جمعی از خانواده های شهدا با نگارش نامه ای سرگشاده به مسعود زریبافان رییس سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران نسبت به طرح اتهامات و مطالبی خلاف واقع نسبت به مهدی کروبی اعتراض کرده و اعلام کردند که تعرض و تهمت به يار ديرينه امام (ره) نتيجه ای جز هتک حرمت شان شهيد و شهادت و خانواده های آن عزيزان نخواهند داشت .
متن کامل این نامه به شرح زیر است :

خدمت جناب آقای زريبافان
رياست محترم سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران
با سلام؛

احتراما" چنانچه مستحضريد در ادامه حوادث تلخ پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران، متاسفانه در روزهای اخير دايره بی اخلاقی گری های سياسی دامن گير خانواده های معظم شهداء گرديده است.
پناه بردن در سايه حرمت خانواده های شهداء با اغراض سياسی، گناهی نابخشودنی است.
متاسفانه اخيرا" شاهد آنيم که با سوء استفاده از احساسات پاک برخی از خانواده های معزز شهداء، برخی جرايد در اقدامی بی شرمانه به طرح مطالب سخيف و ايراد اتهاماتی به يار ديرينه ی امام راحل و ياور خانواده های معظم شهداء جناب آقای کروبی پرداخته اند.
گذشته از بيان فله ای اينگونه مطالب سخيف که در هيچ محکمه ای طرح و اثبات نگرديده است، در فضای غبار آلود اين ايام، توهين به شان شهيد و شهادت و خانواده های آن عزيزان است و صد البته زير سوال بردن خدمات و مديريتی است که زير نظر مستقيم حضرت امام (ره) در آن سالهای محنت و رنج و با وجود تمام کاستی ها و نواقص به خيل عظيم خانواده های شهداء صورت گرفته است.
براستی آيا رواست برخی افراد با اغراض سياسی خاص در پی بنای تفرقه و اختلاف بين خانواده های معظم شهداء باشند و آنان را سپر بی بند و باريهای سياسی خويش سازند؟!
آنان می دانند و با همين نيت در حال تفرقه افکنی و حرمت شکنی خانواده های شهداء در جامعه هستند اما جنابعالی و دلسوزان نظام و انقلاب بايد بدانيد و آگاه باشيد که در قبال اين ادعاها و مطالب سخيف چه بسيارند خانواده های شهدايی که تاکنون سکوت و بغض خويش فرو خورده اند و زبان در کام نگه داشته و شاهد تلخ اتهاماتی ناروا و مطالبی ناپسند به فرزندان خمينی کبير هستند و حتی در مراجعات مکرر خويش نزد يار ديرينه امام بارها و بارها توسط ايشان در جهت له يا عليه گروه های سياسی منع گرديده و ايشان اتخاذ موضع خانواده ها ی شهداء را در شان و منزلت خويش ندانسته اند تا خدای ناکرده خدشه ای بر حرمت اين مفهوم مقدس وارد نشود. (اين است منش واقعی فرزندان خمينی)
نه در پی آنيم که بخواهيم همچون حضرات تازه به دوران رسيده، شان و منزلت خانواده های شهداء را در حد عروسک های خيمه شب بازی تنزل دهيم و نه ديگر سکوت را جايز می دانيم !
لذا بر آن شديم تا با ارسال نامه ای سرگشاده نگرانی شديد خود را از اين اقدامات و حرکات شوم و مشکوک اعلام داشته و از دلسوزان نظام و انقلاب خواستار پا در ميانی در جهت مختومه نمودن اين رويه ناصواب و بسته شدن راه سوء استفاده از ميراث شهداء و آرمانهای امام راحل و مصادره مطلوب کردن اهداف آن عزيزان برای منافع زودگذر جريانات سياسی می باشيم.
تعرض و تهمت به يار ديرينه امام (ره) و فرزند راستين خمينی کبير، سوء استفاده از احساسات خانواده های معظم شهداء و وارد نمودن اين نهاد و مفهوم مقدس در نزاع های سياسی نتيجه ای جز هتک حرمت شان شهيد و شهادت و خانواده های آن عزيزان نخواهند داشت.
به برنامه ريزان و طراحان اين حرکت بی شرمانه و شوم که براستی رسين به هدف را با هر وسيله ای مجاز می دانند، هشدار می دهيم در صورت ادامه اين روند خيانتکارانه، پاسخی کوبنده خواهند يافت.
اميد است با پا در ميانی دلسوزان نظام و انقلاب و با اتخاذ تدابير لازم از سوی جنابعالی در بدو مسووليت خطيرتان که در پيشگاه خداوند متعال و هزاران شهيد گلگون کفن بايد پاسخگو باشيد، موجبات حفظ حرمت و شان خانواده های معظم شهداء و مفهوم مقدس شهادت را فراهم آورده و در قبال اين حرکات شوم و مشکوک که سنگر به سنگر در حال فتح مفهوم های مقدس و حرمت شکنی ارزشها در جامعه هستند، ايستادگی لازم را از خود نشان دهيد.

سيدباقر اسکويی (فرزند شهيد) - مهدی طهماسبی (فرزند شهيد) - هادی شيرپور (فرزند شهيد) - مهدی نيکبخت (فرزند شهيد) - مريم فروزنده (فرزند و خواهر شهيد) - مهدی خسروی (فرزند شهيد) - سيد جواد موسوی (برادر شهيد) - و جمعی ديگر از خانواده های معظم شهداء که در صورت نياز حاضر به اعلام نام خويش می باشند .

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به نامه 293 نفر از روشنفکران و نخبگان

بسم الله الرحمن الرحيم

( انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب )

حضور محترم برادران و خواهران عزيز، روشنفكران و نخبگان محترم

پس از سلام و تحيت ; در رابطه با نامه ارسالى مورخ 1/6/88 آن عزيزان ، ضمن قدردانى و ارج نهادن به ايثارگرى و شهامت و پايدارى شما و ملت بزرگوار و عزيز ايران ، معروض میدارم كه اينجانب بارها تذكرات و پيشنهادهايى را براى بيرون رفتن از اين بحران ويرانگر ارائه نموده ام ، ولى ظاهرا حضرات براى رسيدن به مقاصد دنيوى خويش چنان چشم و گوش و دل بر حقايق بسته اند كه نه مِبينند و نه مِشنوند، ولى از آنجا كه هنوز مبارزات با رژيم گذشته در اذهان بسيارى از افراد زنده است و در ميان سردمداران حكومتى بعضا كسانى هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و... را چشيده اند اينجانب هنوز نا اميد نيستم و اميدوارم تا كاملا دير نشده مسئولين امر به خود آيند و بيش از اين وجهه نظام جمهورى اسلامى را در بين توده هاى زجر كشيده و سيلى خورده ايران و در سطح جهانى خدشه دار نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند.

دين اسلام ، دين كامل الهى است و در آن آزادى عقيده و بيان چنان روشن و واضح است كه قرآن كريم در مورد اصل پذيرش دين مى فرمايد: ( لا اكراه فى الدين ) يعنى زور و اجبارى در پذيرش دين نيست ; و بايد پذيرفتن اصول دين با استدلال و برهان باشد. و سيره و روش رسول خدا(ص ) و ائمه معصومين (ع ) نيز اين گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و بدون هيچگونه ترس و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و اظهارنظر نمايند. بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است .

اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند، و با پايان دادن به سناريوهاى نمايشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بيش از اين قضاء اسلامى را مسخره نكنند; و يا لااقل شجاعت اين را داشته باشند كه اعلام كنند اين حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هيچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.

اميدوارم خداوند كريم در اين ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها باز داشته و مشمول هدايت هاى مستمر خويش قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

4 شهريور ماه 1388
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى

منبع: سایت دفتر آیت الله العظمی منتظری

در این جا دو کتاب در مورد چگونگی مقابله با کودتا قرار دادم

حتما دانلود کنین و بخونینش خیلی جالبه

مهدی کروبی در پاسخ به تمام کسانی که اظهار داشتند وی مستنداتی مبنی بر اظهارات خود درباره آزار جنسی زندانیان کهریزک ندارد متن اظهارات یکی از این بازداشت شدگان را در اختیار سایت سحام نیوز قرار داد و اعلام کرد که این مطلب تنها گوشه ای از مستنداتی است که منتشر می کند و چنانچه این ر وندادامه یابد مطالب دیگری را منتشر خواهد کرد





متن کامل اظهارات این فرد به شرح زیر است :
حاج آقای کروبی پس از اظهارات من روزهای فراوانی را با من نشست و برخاست و تجربه زندگی در کنار ایشان بود که بعد از مدتی توانستم غرور له شده و شخصیت تکیده خود را بازیابم. ایشان ساعت های مدید با من سخن می گفت ومانند یک روانپزشک زمین و زمان را به هم می دوخت تا قانعم کند که من در این موضوع بی گناهم و داستان های دینی و تجربی فراوانی را برایم بازگوکرده و مثال های مختلفی را در این رابطه زدند و داستان مرا با آنان مقایسه کرد و من متوجه شدم بنا به سخنان ایشان اگر کسی که با دست و پای بسته و بدون اینکه از خود قدرتی داشته باشد مورد تجاوز قرار گیرد نه تنها گناهی نکرده بلکه مظلوم نیز واقع شده است.
روزها طول کشید تا که حالم کمی بهتر شد وتوانستم خودی بازیابم و با این موضوع کنار بیایم و فکر خودکشی را از سر بیرون کنم و خودم را دوباره احیا کنم پس از چندی بالخره روز چهارشنبه 2/5/88 به دستور آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه مرا نزد نماینده آقای دری (دادستان کل کشور )فرستادند به نام آقای محمدی که ایشان انسان بسیار محترمی بود و بعد از صحبت کردن با من و دیدن ,وضعیت تاسف بارم بسیار با ملاطفت با من صحبت کردند و یکسره با شرح های من اظهار تاسف می کردند و می گفتند وای بر ما و تمامی سوالاتشان در جهتی بود که به شناسایی محل زندانی من و اشخاص ضارب من مربوط می شد به جاهایی هم رسیدیم و ایشان چند جا را حدس زدند. در آخرهم برایم دعا کردند ومرا به توکل به خدا تشویق کردند و مرا در آغوش گرفتند و بوسیدند که من باز گریه ام گرفت و گفتند قوی باش مرد و فقط نکته ایی که ایشان را ناراحت کرد باخبر بودن دوتن از دوستان آقای کروبی از داستان من بود.
اما قضیه پنج شنبه 29/5/88 بسیار متفاوت بود ساعت حدود 2 بود که سه نفراز طرف منبع دیگری از قوه قضائیه به دفتر آقای کروبی آمدند و پس از آن برگه بازجویی جلویم گذاشتند- نمی دانم من متهم بودم یا شاکی- قاضی مقدمی و 2 نفر دیگر مشغول بازجویی از من شدند ابتدا از من پرسیدند شما از چه کسی شاکی هستی من گفتم من شاکی نیستم وفقط اتفاقی را که برایم افتاده برای آقای کروبی بازگو کردم اما باز می گفتند که از چه کسی شکایت داری و من ناگزیر گفتم شما به من بگویید از چه کسانی می توانم شکایت کنم تا من انتخاب کنم که دیگر قاضی فهمید منظورم چیست وحرفی نزد. به من گفتند که شرح ما وقع را بنویس من هم نوشتم بعد سوالاتشان شروع شد که اکثر آنها درمورد این بود که من از کجا آقای کروبی را می شناسم؟ از کجا به ایشان اعتماد کردم؟ چگونه ارتباط برقرار کردم؟چرا نفس نفس می زنم؟چه طور اعتماد کردم تا به آقای کروبی بگویم؟چرا حاضرشدم که آقای کروبی ازمن فیلم بگیرد؟چرا اصلا فیلم گرفتیم؟هدف آقای کروبی از آگاه کردن آقای گرامی مقدم و آقای داوری چه بود؟آقای گرامی مقدم و داوری کیستند؟چه ساعتی به حزب زنگ زدم؟با چه شماره ایی زنگ زدم؟به چه بهانه به حزب رفتم؟آنجا چه گفتم؟آنها چه گفتند؟وقتی زنگ زدم چه کسی گوشی را برداشت؟بعد به چه کسی وصل کرد؟به آن شخص چه گفتم؟با چه کسی رفتم؟در کدام تظاهرات ها شرکت کردم؟ و هزار چرای دیگر بی ربط به قضیه ی تجاوز که بعد از حدود 3 ساعت که من به ایشان اعتراض کردم .
ایشان به من گفتند ما نمی دانیم توراست می گویی یا نه تو ادعای سنگینی می کنی . کل نظام مقدس را زیر سوال بردی ما از کجا بدانیم که تورا تطمیع نکرده اند؟و وقتی که من گفتم که شما مثل اینکه یادتان رفته است مسئله چیست به ظاهر خواستند سئوالاتی در این خصوص کنند سئوالاتی از این دست که دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟که این سوالات بیش از پیش باعث تخریب روح وروان من شد.
آن جور که من احساس می کنم دوستان آقای مرتضوی نظرشان این است که با تخریب شخصیت اینجانب موضوع را به سمتی سوق دهند که من از آقای کروبی پول گرفتم یا آقای کروبی تطمیعم کرده تااین ادعا را بکنم.
بعد هم از من خواستند که با ایشان به پزشکی قانونی بروم ومن علی رغم اینکه از ایشان خواستم باتوجه به مناسب نبودن حالم و داشتن سرگیجه بگذارند برای روز دیگر که ایشان مخالفت کردندو باهم راهی پزشکی قانونی شدیم.
بعد هم در راه پزشکی قانونی قاضی به من می گویند حدیث داریم از حضرت امام جعفر صادق که احمق و بدبخت کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد بدبخت تر و مفلوک تر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد.خودتان قضاوت کنید که منظور حاج آقای مقدمی از بیان این جمله چیست؟!
و بعد تلویحا به من می گوید که گول بازی های سیاسی را نخورم و بعد هم که گفتم تقلب شده گفت: " وقتی آقای کرباسچی به آقای موسوی رای داده ببین قضیه از چه قرار است من حتی مطمئنم که خود آقای کروبی هم به آقای موسوی رای داده" ودیگر پی این داستان را به توصیه بزرگان با سکوت ادامه دادم و وقتی گفتم چرا با بچه ها اینکار را کردید و چرا اینجور کردید مگرما چه کار کردیم؟ گفت وقتی رهبری فرمودند انتخابات درست بوده یعنی بوده که من گفتم نعوذ بالله که رهبری خدا نیستند و معصوم هم نیستند که بعد دیدم دارد به سفسطه می کشاند که باز سکوت پیشه کردم.
درمیان راه ایستادیم و دونفر دیگر آمدند تا شیفتشان را عوض کنند، من به قاضی مقدمی گفتم که اگر ممکن است دیگر اینها نفهمند و ایشان هم قول داد و گفت که نامه مهر و موم شده به دستم می دهد اما نه تنها نامه را به دست من نداد بلکه با آن مامور پچ پچ کرد و زمانی که من به پزشک قانونی رسیدم .
مامور نامه را باز کرد و به دست مامور پذیرش داد نمی دانم یک نامه معاینه تجاوز به چند کلمه نیاز دارد که قاضی محترم صفحه را ریز ریزپر کرده بود و دکتر قریب 5 دقیقه آن را می خواند بعد هم مامور همراهم ،به نزد دکتری که مرا معاینه کرد رفت و چند بار به قاضی زنگ زد و دایم از من دور می شد مباد که من بشنوم چه می گوید؟در ضمن دکتر پزشکی قانونی به من گفت که من دو نامه می دهم تا شرح درمانت را پزشکانی که رفته ایی برای من بنویسند تا نظر دهم اما آن مامور این نامه ها را به من نداد وهرچه به او گفتم که من خودم دیدم که آن نامه ها را گرفتی هاشا کرد بعد هم زمانی که منتظر جواب بودیم مامور به من می گوید من فکر نمی کنم کسی اینکار را بکند بعد هم به من تهمت دروغگویی می زند و می گوید می دانی اگر نتوانی ثابت کنی چه بلایی سرت می آورند؟ بعد که دید خیلی محکم ایستاده ام و می گویم من فقط از خدا می ترسم و روی حرفم ایستاده ام به من می گوید اگر اتفاقی هم افتاده نباید می گفتی باید به خدا واگذار می کردی الان ببین آبروی خودت و خانواده ات را برده ایی بعد هم که از دکتر نقل قول کردم که می گوید بعد از 1.5 ماه هیچ چیز مشاهده نمی شود مامور به من می گوید اگر چیزی بود حتی سایزش رو هم بهت می دادند وادامه داد که ما کارمان این است که البته معلوم نیست معنای این جمله مجهول کدام کار است.
در راه برگشت وقتی گفتم امسال ماه رمضان بی آبیش سخت است با صدای بلند و چشم غره به من گفت :همینش خوب است که آدم ها بفهمند که جهنم چگونه است. امروز هم به نزد همسایه های ما آمده اند و یکسری سوالات راجع من و خانواده ام کرده اند این کارها چه مفهومی جز ارعاب من از عمومی شدن قضیه را در ذهن تداعی می کند؟ من سوال کوچکی دارم از بزرگوارانی که روز 5 شنبه من را به مانند یک متهم مورد بازجویی قراردادند من را گرفته اند؛ زندان بودم چشمان ودستهایم بسته بود ند؛به حد مرگ مرا زدند و بدتر از همه کاری با من کردند که نزد تمام بی دینان و بت پرستان مذموم است ومن تنها جرات این را داشتم که آقای کروبی را از این موضوع مطلع کنم.من از شخص حقیقی شاکی نیستم چرا که می دانم متاسفانه همیشه در کشورمان گناه به گردن یک شخص رده پایین یا یک گروه پایین رتبه می اندازند وهیچ وقت با مسببین اصلی برخوردی در خور انجام نمی شود.